تبليغاتX
گوناگون
همه چیز از همه جا

می خواهم کمی دورتر از شما سوت بزنم

بگو قطار بايستد

بگو در ماه ترين ايستگاه زمين بماند

بماند سوت بکشد ، بماند دير برود

بماند سوت بکشد ، برود دور شود

بگو قطار بايستد

دارم آرزو می کنم

می خواهم از همين بين راه

از همين جای هيچ کس نيست

کمی از کناره ی دنيا راه بروم

از جاده های تنها

که مردان بسياری را گم کرد

مردانی که در محرم ترين ساعات عشق گريستند

و صدايشان در هيچ قلبی نپيچيد

می خواهم سوت بزنم ، بمانم

زود بروم ، سوت بزنم ، دور شوم

کمی از اين همه صندلی های پر دود

کمی از اين همه چشم و عينک های سياه

می خواهم کمی دورتر از شما سوت بزنم

می خواهم در ماه ترين ايستگاه زمين

در محرم ترين ساعات ماه

گريه کنم

می خواهم کمی دورتر از شما

کمی نزديک تر به ماه

بميرم

 

هيوا مسيح
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:10  توسط بارون | 

هستی ام   خاکستری از    آتش تقدیر   بود

صاعقه بی رحم تر از    ضربت شمشیر  بود

عشق آخر،   آخرین پیراهن    خود را  درید

زیر رگباری که غم  هر لحظه در تکثیر بود

همچو اعجازی اهورایی شبی از هم گسست

خاطرات هر سحرگاهی که چون زنجیر بود

خنده ها در التهاب  گریه هایم    خشک  شد

شاید این تنها گنه تنها ترین   تقصیر  بود

گر چه  آغاز  وجود من  طنین عشق توست

ساده گویم بی کسی پایان   این تقریر بود

                                                                                                         

                                                                               منا   ۱۳۸۱                    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:23  توسط بارون | 

خداد پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، اما نمی دانست تا رسیدن به خدا نباید راه دورو درازی بپیماید به همین دلیل چمدانی برداشت ودرون آن را پر از ساندویچ ونوشابه کرد وبی آنکه به کسی چیزی بگوید ، به راه افتاد . چند کوچه آن طرف تر به یک پارکی رسید . پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرندگان بود . پسرک پیش او رفت و روی نیمکت نشست . پیرمرد گرسنه بنظر می رسید . پسرک هم احساس گرسنگی می کرد . پس چمدانش را باز کرد ویک ساندویچ ویک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد . پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک زد .پسرک شاد شد وبا هم شروع به خوردن کردند. آنها تمام بعداز ظهر را به پرندگان غذا دادند وشادی کردند ، بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند . وقتی هوا تاریک شد ، پسرک فهمید که باید به خانه باز گردد . چند قدمی دور نشده بود که برگشت خود را به آغوش پیرمرد انداخت ، پیرمرد با محبت اورا بوسید ولبخندی به او هدیه داد.

.

.

.

وقتی پسرکبه خانه برگشت ، مادرش با نگرانی از او پرسید : تا این وقت شب کجا بودی ؟

پسرک در حالی که خیلی خوشحال بنظر می رسید ، جواب داد :پیش خدا !!!

پیر مرد هم خانه اش رفت ، همسرش با تعجب از او پرسید : چرا اینقدر خوشحالی ؟

پیرمرد جواب داد : امروز بهترین روز عمرم بود ، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم !!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:6  توسط بارون | 

مطالعات زیست شناختی نشان داده اند که اگر قورباغه ای را در ظرفی بیندازیم وآن ظرف را با آب محیط زندگی اش پر کنیم و بعدآب را آرام ، آرام گرم کنیم قورباغه سر جایش می ماند و هیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت (تغییر محیط ) نشان نمی دهد تا این که آب به جوش می آید و قورباغه می میرد .شاد وپخته می میرد . از سوی دیگر اگر قورباغه ای را در ظرفی پراز آب جوش بیندازیم ، بی درنگ بیرون می پرد .نیم سوخته اما زنده است.

گاهی ما هم مثل قورباغه آب پز می شویم .متوجه تغییرات نیستیم .فکر می کنیم همه چیز روبه راست ویا شرایط نامطلوبی که در آنیم ،در گذر است به سوی مرگ می شتابیم اما همانطور که آرام و بی تفاوت ، در آبی که مدام گرمتر می شود باقی می مانیم .

سرانجام می میریم،شاد وپخته ، بی آنکه متوجه تغییرات اطرافمان شده باشیم .

قورباغه های آب پز نمی فهمند که همراه با ((کارایی ))(درست انجام دادن کارها ) ،باید ((موثر ))(کارهای درست انجام دادن )باشند .به این منظور باید مدام رشد کنیم .باید فضارا برای گفت وگو ،برای ارتباط با دیگران ،مشارکت و برنامه ریزی و رابطه صحیح باز کنیم . مبارزه بزرگ تر این است که بتوانیم به افکار دیگران احترام بگذاریم . قورباغه های آب پزی وجود دارند که فکر می کنند هنوز اطاعت مهمترین عامل زندگی است و نه نو گرایی و رقابت . به کسی که می توانیم دستور بدهیم واز کسی که قدرت دارد اطاعت کنیم .

 

کجاست زندگی حقیقی ؟ بهتر است نیم سوخته از شرایط بگریزیم ،اما زندگی کنیم و آماده واکنش باشیم.

                                               

 

                                                                                                        از کتاب های یافته های مدیریت

                                                                                                                                                           جلداول

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 13:34  توسط بارون | 
در اين فرخنده فروردين وفرخ جشن نوروزي

نصيب دوستان ما سعادت باد وپيروزي

هر روزتان نوروز نوروزتان پيروز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 17:26  توسط بارون | 
هراز گاهي توقف در ايستگاه بين راه فرصت خوبيست براي ديدن مسير طي شده و نگريستن به راهي كه پيش روست گاهي براي رسيدن بايد نرفت.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 17:23  توسط بارون | 

زمانه ي صلح

صلح مي تواند گرما بخش ،درخشان و قدرتمند باشد يا سرد ،خاموش وبي رمق.

گاه در مكاني شلوغ وپر هياهو پديدار مي شود .

وگاه در آرامترين و ساكت ترين جاي زمين از دست مي رود .

صلح در نزد انسان هاي گوناگون ،در مكان ها وزمان هاي مختلف ، معناي يكساني ندارد.

پس...

 صلح چيست ؟

 از كجا مي آيد ؟

 چگونه مي توان آن را يافت ؟

 و چگونه مي توان آن را حفظ كرد؟

انسان فقط براي آنكه زنده بماند

به خوراك و آب نيازمند است ،

به جايي براي زيستن

پوشاكي براي گرم شدن

ودست ياري به هنگام بيماري و آسيب ديدگي 

 

صلح يعني بهرمند شدن از آنچه به آن نيازمنديم.

اماهمه ي ما انسان ها خواسته هايي هم داريم ،

تا زندگي را شيرين تر كنند.

خواسته هاي كوچك...

مثل يك فنجان شير كاكائوي داغ در يك شب سرد زمستان،

مثل قدم زدن در يك ساحل خلوت ،

يا يك جاي خاص تا با دوستانمان تنها باشيم.

وخواسته هاي بزرگ ...

مانند آسودگي

برخورداري از امكان آموزش وياد گيري

اطمينان از عشق و محبت خانواده ودوستان

 

صلح ، توان رسيدن يا اميد به برآورد ه شدن

 دست كم برخي از خواسته ها

يا تلاش براي دست يافتن به آنهاست .

 

همه ما شبيه هم نيستيم .

خواسته ها نيازهايمان در زندگي در هر جايي از جهان ودر دوران هاي گوناگون ، مختلف است .

صلح آن چيزي است كه به ما آمكان مي دهد با ديگران متفاوت باشيم.

و به ديگران فرصت مي دهد تا با ما فرق داشته باشند.

زندگي با ديگران به اين معناست كه هميشه نمي توانيم به آنچه نيازمنديم

يا مي خواهيم ، دست يا بيم.

در آن زمان كه مي خواهيم ،

در آن مكان كه مي خواهيم و

يا درست به همان گونه كه مي خواهيم .

يعني گاه آرامش ما كم وبيش به هم مي خورد .

برخي آدم ها تلاش مي كنند جدا از ديگران زندگي كنند ،

تا در آرامش كامل به سر برند .

اما بيشتر وقت ها اين آرامش به دست نمي آيد .

چون آنها احساس تنهايي مي كنند-

و تنهايي ، احساس آرامش بخش و صلح آميزي نيست .

 

چون انسان ها با هم متفاوتند –

در يك مكان و يك زمان هم ، هميشه نياز ها وخواسته ها ي

آنها به آساني با هم سازگار نيست .

وحتي وقتي آدم ها خيلي باهم متفاوت نيستند نيز ، باز دشواري هايي

پيش مي آيد .

ممكن است همزمان چيز واحدي را بخواهند ،

يا ممكن است از آنچه كه همه مي خواهند ، به اندازه كافي وجود نداشته باشد .

پس آن زمان كه نيازها وخواسته هاي افراد با يكديگر هماهنگ

نيست چه بايد كرد ؟

مي توان بگو مگو كرد ،نا سزا گفت ، سكوت كرد ويا حتي جنگيد .

چنين وضعي مي تواند به درازا بكشد يا در زماني كوتاه پايان يابد .

تا يك طرف پيروز و يك طرف ديگر بازنده شود .

تا يك طرف به آنچه مي خواهد يا نيازمند است ، دست يابد.

و طرف ديگر از خواسته ي خود دست بردارد .

در اين وضعيت آرامش و صلح بر هم مي خورد .

 

اماشكلي كاملا متفاوت نيز مي تواند پيش بيايد .

گونه اي ديگر از گفت وگو نيز ممكن است ؛

اگر هر دو طرف بيان كنند كه به  چه چيزي نيازمندند وچه مي خواهند وچرا ...

وقتي به يكديگر گوش فرا دهند .

وقتي با كمك هم براي حل مشكل تلاش كنند.

آن وقت هر دو طرف مي توانند به آنچه نيازمندند يا مي خواهند ،

يا دست كم به بخشي از آن دست يابند .

 

گاه ديگران ، بيرون از اين نزاع دو سويه ،

مي توانند به برقراري صلح ياري رسانند.

آنها مي توانند به آن سويه اي كه عدالت را زير پا

مي گذارد و از قوانين گفت وگو پيروي نمي كند ، هشدار دهند.

مي توانند راه هايي براي حل مشكل پيشنهاد كنند تا آرامش پا بر جا بماند .

گاهي ،

ميان دوراه متفاوت و ناسازگار ،

راه سومي هم پيدا مي شود .

راهي متفاوت ،امامناسب براي هر دو سو .

راه سوم شايد راه بهتري براي همه باشد !

در گيري مي تواند آغاز راهي نو و سود مند باشد .

 

امازماني كه راه سومي پيدا نشود ، چه پيش مي آيد ؟

وقتي آدم ها گفت وگو كرده اند ، به يكديگر گوش كرده اند ....

و هنوز ،

نيازها و خواسته ها يشان با هم سازگار نيست ؟

 

هنوز گزينه هاي ديگري به جاي مانده است .

اينكه هر يك به راه خود بروند .

و در نتيجه هيچ كدام به انچه كه مي خواستند ، دست پيدا نكنند.

يا برسر خواسته ها ونياز هاي مشتركشان با يكديگر معامله كنند.

 

همواره امكان گزينش هايي وجود دارد .

برخي گزينه ها صلح را تهديد مي كنند .

و برخي پشتيبان صلح اند .

مردم هر روز براي برقراري صلح و آرامش

 در خانه ، مدرسه ، كار ....

راه هايي را بر مي گزينند.

راه هايي تاثير گذار براي خود و ديگران .

 

به همين شكل ،

زماني كه ميان دو كشور مشكلاتي پيش مي آيد ،

گزينه هايي وجود دارند .

برخي از آنها به جنگ مي انجامند.

 

اماميان انسان هايي كه با هم گفتگو مي كنند،

به هم گوش فرا مي دهند وبا هم كار مي كنند ،

صلح پايدار مي ماند .

 

حفظ صلح هميشه كار آساني نيست ،

همكاري امري دوسويه است .

اماجنگ نيز دوسويه است .

وبيشتر وقت ها تنها يك سو ،گام اول را به سوي راه حل صلح جويانه بر مي دارد .

 

تلاش براي صلح بسيار دشوار تر از به كار بردن زور است.

گاه بايد شجاع تر و قدرتمند تر باشيد .

گاه بايد مهارت هاي تازه اي فرا گيريم ،

انديشه هاي تازه و طرح هاي نو.

 

اماآن گاه كه بدانيم از ميان رفتن صلح ،

در خانواده ها ،همايگان ،كشورهاو ملت ها

چه رنج هاي بزرگي در پثي دارد،

در سراسر جهان

در همه ي زمان ها...

در مي يابيد كه تلاش در راه صلح چقدر ارزش دارد.

وصلح تنها گزينه ي درست است.

 

برخي مردم صلح را تنها براي خود مي خواهند .

نيازها وخواسته هاي ديگران براي آنها اهميتي ندارد.

تلاش مي كنند دنيايي آرام و صلح آميز براي خود بسازند ،

و آنها دشواري هاي زندگي ديگران را به اين دنيا راه ندهند.

 

شايد آنها بتوانند براي اندك زماني – يا حتي زماني دراز- از اين

دشواري ها دور بمانند ،اماسرانجام ، تنها اميد به صلحي پايدار در

خانه ها وجامعه مان ،

ودر همه ي كشورهاي جهان –

صلح حقيقي براي همه مردم است .

 

واين صلح زماني تحقق مي پذيرد

كه انسان هاي بيشتري براي بر آورده ساختن نيازهاي ديگران

يا دست كم برخي از خواسته هايشان ، كوشش كنند .

وقتي كه شمار بيشتري از مردم براي برقراري عدالت تلاش كنند .

 

در سرتاسر تاريخ ،مردم صلح طلب وجود داشته اند –

كه براي صلح كوشيده اند

با تلاش براي بهبود زندگي ديگران .

آنها كوشيده اند قوانين را دگرگون كنند ،

وسهم همه عادلانه داده شود،

تا همه – هر كس ،در هر كجا كه باشد ،از فرصت داشتن يك زندگي خوب بهره مند شود .

بيشتر وقت ها صلح طلب بودن يعني "نه" گفتن ،

كه مي تواند به معناي آغاز يك درگيري باشد .

چون اگر شما چيزي را نادرست و غير عادلانه بدانيد  ،

ممكن است به ناچار صدايتان را بلند كنيد يا دست به عمل بزنيد.

اماراه هاي بي شمارو گوناگوني براي حرف زدن و عمل كردن وجود دارند ؛

و برخي راه ها براي برقراري صلح مناسب ترند .

دنياي ما سرشار از دگرگوني هاست .

در طول زندگي ما ،

در تمام دوران هاي تاريخ ،

عقيده ها و باورها تغيير مي كنند ،روش هاي زندگي دگرگون مي شوند،

خود طبيعت نيز تحول پيدا مي كند .

و عقيده ما درباره ي نياز هايمان ،

وبه ويژه خواسته هايمان ....

نيز تغيير مي كند .

براي همگامي با اين دگرگوني ها،روش تازه اي پديد آورده ايم ،

راه هاي جديد ي براي يافتن ، داشتن و به كار بردن

بيشترو بيشتر از آنچه سياره مان به ما مي بخشد ،

و بيشتر وقت ها همين راه سبب تضاد مي شوند .

تضاد ميان پرندگان ، گياهان وجانوران

با نياز ها و خواسته هاي انسان .

و بيشتر وئقت ها انسان است كه كه نياز هايش برتري مي يابد .

اماهمه ي جانداران ،بخشي از رشته عظيم زندگي اند .

و-درپايان – به يكديگر وابسته اند.

 

بنابراين وقتي به آينده مي انديشيم،

بايد به زندگي آرام وصلح آميز با زمين فكر كنيم .

 

همدلي با مشكلات جهاني ،

وحتي اگر خود ما مشكلاتي داشته باشيم ،

اين معنا نيست كه ديگر نمي توانيم آحساس آرامش كنيم .

 

گونه اي ويژه از آرامش و صلح وجود داردكه در درون ما زندگي مي كند.

برخي انسان ها مي توانند اين آرامش را حس كنند،

حتي زماني كه دردي بزرگ دارند يا با وحشت و خطر روبه رو هستند.

 

بسياري از فلسفه ها و باورهاي مذهبي گوناگون ،

اين آرامش دروني را به پيروان خود مي آموزند،

وياد مي دهند كه چگونه در جهان صلح بر قرار كنند.

 

      كاترين شولز

                                                                                                          ترجمه ي زهره قائيني

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9:36  توسط بارون | 

بياد او ،مدد از او ،براي او

مي گويند اگر صدايش بزني مي آيد . آن قدر سريع كه باورت نمي شود و آن قدر آرام كه متوجه اش نمي شوي !

اما اگر راست هم نگويند توهم بايد بيايي !هم سريع و هم آرام ! چه من متوجه بشوم وچه باورم نشود!

مي گويند اگر نيكي كني جوابت را چند صد برابر بيشتر مي دهد و از راه هايي پاسخت را مي دهد حتي به ذهنت هم نمي رسد . اما اگراين را هم نمي گفتند تو بايد جواب هر عملم را به نيكو ترين شكل ممكن بدهي . چه به ذهن من برسد وچه نه ! مي گويند اگر به راه او گام نهي ، او همراه تو مي آيد و همگام تو مي شود وبي آنكه صداي پايش را بشنوي حضوراو را در كنارت احساس مي كني ! اما اگر اين را هم نگفته بودند باز هم تو بايد هميشه كنار من وهمراه من باشي ، چه من صداي حضورت را بشنوم وچه نه ! به تو مي گويم ، قوي ومصمم كه از اين پس هر كجا كه بروم بايد كه تو هم باشي ، چرا كه من عزم خود را جزم كرده ام كه سر سپرده تو شوم وازاين پس تا ابد زندگي ام با تو باشم وبا  فكر تو زندگي كنم وبا به ياد تو بودن عادت كنم و اين همه ممكن نيست مگر كه تو در كنارم باشي !                                                       

                                                                                                             امير ملك محمودي      

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 16:46  توسط بارون | 
تقدیم به تمام کسانی که دوستشان دارم.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 14:50  توسط بارون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وبلاگ درباره موضوعات مختلف بحث مي كند.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان